سبد شعر را برداریم و پر احساس کنیم و به دوست هدیه کنیم....
 

مگر می شود  

      خیال پنجره را 

در این شبهای بی بوسه  

         پرت کرد که

        پای رفتنش را به تعویق بیاندازد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آذر 1393ساعت 16:27  توسط خزایی پول | 
 

بر بالین سردش

هیچ بوسه ای  

سنجاق  

گونه های یخی اش نشد 

    در شبهایی که ماهش قرص نشد...  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آذر 1393ساعت 15:37  توسط خزایی پول | 
 

به یمن آمدن تو

 در دلم  

مدام 

غزل می بارد 

چک 

    چک 

        چک

        فرشته ی کوچکم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 16:45  توسط خزایی پول | 
 

شبی در فصل سرد پاییزی

آغوش بی مهرش

 آواری شد بر سرم

ومن بی هدف

دست بر گرمای

 تن کوچه می سابیدم...!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 15:56  توسط خزایی پول | 
 

خاطراتم را

گاهی که می تکانم

جز مشتی آه

دامن مرا نشانه نخواهد گرفت...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 15:31  توسط خزایی پول | 
 

تنهاتر از همیشه

همراه ترنم باران

بر خاک باغچه فرو می روم و ...

می دانم بعد از من

تمامی لحظه هایت

       تبدار خواهد شد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 15:22  توسط خزایی پول | 
 

تفاله های عشقی از دست رفته

و معصومیتی که

در پیاده رو جان باخت

نگاهی که خیس از اشک است

و گامی خسته

و نفسی بریده

.

.

.

سرمایه های عمر یک احساس آنی است....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 17:18  توسط خزایی پول | 
 

اینبار تو

درخفقان بی اعتمادی

غروب لحظه هایم را فریاد کردی

و پای بر عشق لرزانم نهادی

و مرا جا گذاشتی

و سورتمه کشان خیابان های خیس را

پیمودی و رفتی....!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 16:57  توسط خزایی پول | 
 

سایه ی بی اعتمادیت

سکوت ثانیه ها را

شکست

آن چنان

که تن بید می لرزد

دیگر به دست و بازوان تو هیچ اعتمادی نیست...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 16:54  توسط خزایی پول | 
 

حال که

به چشمانم اعتماد نمی کنی

و لرزش دستانم را نادیده وا می نهی

و مرا در کوچه های بی کسی دور می زنی

نا آرام تر از همیشه

به خوابی سنگین گام می نهم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 16:50  توسط خزایی پول | 

 

حال که

 ذهن من قربانی

 پنجه های خواب تو شد

باید باقی مانده ی نفسهایم را

لا جرعه سر بکشم

و نقش های خیالم را بر دارم و

بشکافم

این کلاف پیچیده را...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 16:19  توسط خزایی پول | 
 

خم ابروی تو

 پرده ی چشمان مرا

در برابر

هوای عریان

 پنجره

می پوشاند...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 19:30  توسط خزایی پول | 
 

آن قدر قصه بافتم

از چشمانت

که دستانت

 در شبی بارانی

 بر من طلوع کرد

و مرا به خلسه ای شیرین فرو برد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 19:23  توسط خزایی پول | 

 

در پيچ و تاب هاي

بودن هايت

چشمان من

در انتظار بوسه اي

از تو

خواب ندارند

و دل تو

به انتظار لبخندی از من...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 17:8  توسط خزایی پول | 

 

زائری بارانی ام،آقا به دادم می رسی؟

بی پناهم خسته ام تنها،به دادم می رسی؟

گرچه آهونیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهو ها ،به دادم می رسی؟

از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند

گنبد وگلدسته هایت را ،به دادم می رسی

ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی

پهنه آبی ترین دریا،به دادم می رسی؟

ماه نورانی شب ها سیاه عمر من

ماه من ای ماه من،آیا به دادم می ر سی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا ، به دادم می رسی؟

 

از امشب به مدت یک هفته نائب الزیاره ی همه ی شما  دوستان خوبم در حرم رضوی هستم...

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 13:57  توسط خزایی پول | 

 

با  طلوع

هر آفتابی جدید

دردی شیرین

رخنه می کند در وجودم

گویی تمام لگدهای دنیا را

 بر پشت من سوار کرده اند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 15:27  توسط خزایی پول | 
 

و دگر بار

باز

 من بودم  

با چتری در دستانم 

که در باران  

جا گذاشتم

برای مردی که

گام هایش خیس

نگاهش خیس

 .

.

.

و چه دریغا که

 آیینه ی ذهنش 

 خالی از عشق می نمود...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 17:24  توسط خزایی پول | 
 

شب و

 سکوت

 این پنجره ها

کسی

صدای

 ترک برداشتن 

انار دلم

را نشنید...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 17:1  توسط خزایی پول | 
 

خداوندا
همین قدر که تو بزرگی
و من
 ایمان دارم
 برایم کافیه که
 مشکلاتم را کوچک ببینم
 و تو را فقط بزرگ
خداوندا
 به داشتنت می بالم
 و ممنونم که
 تمامی لحظه هایم را
سرشار از
 نام و یاد خودت کرده ای ...
اینجا
 توی دلم
غوغای عجیبی برپا شده
 تنها تویی که
خودنمایی می کنی در برابرم
 خداوندا
به وسعت داشتنت
 تمامی لحظه هایم پر برکت شده
و تو را باز سپاس که
مرا لایق دانستی
در حضور تو
رشد ونمو بیابم
 و خداوندا
سپاسگزارم از تو که هستی
  ما را آن ده که آن به.....

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 16:52  توسط خزایی پول | 

 

تحملی طاقت فرسا می خواهد

برای کسی که اسیر رویاها است

بخصوص برای زنی که

 در آستانه ی فصل زایش

قرار دارد

و مجبور است فریادهای دردش

تنها لای شیارهای پر پیچ خم

 یک دستمال کاغذی جا بگذارد 

 و چون نباشد

 همرازی که دستانش را بگیرد

همدلی که

 با سرانگشتانش محبت را

در دل بی تابش سرریز کند

  یاری که

قدم های لرزانش را

همگام با او بردارد

مهربانی که

 با نثارعشقش هراس او را

 از بطن حادثه ها بکاهد

و...

ناخودآگاه

آرزوی رفتن از این سرای خاکی

       در مخیله ی ذهنش راه می یابد!

                       باید رفت و فارغ از هر دردی شد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 9:55  توسط خزایی پول | 

 

آشفتگی موهایت را

 کسی شانه نخواهد زد

پریشانش نکن.،

تنها باد است که

 با خود می بردش

آنسوی پرتگاه هستی.....!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 11:11  توسط خزایی پول | 

 

تمام

 آیینه ها راسرک کشیدم

دچار قحطی تصویر شده اند گویا

کاش بارانی ببارد

    که بشوید زنگارها را

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 19:37  توسط خزایی پول | 
 

خوب است

لااقل

در قحطی باران نگاه تو

حسرت سرودن شعری

 به دلم نمانده است...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 19:34  توسط خزایی پول | 

 

اشک های من که

 تازه نفس هستند

در این سیاهی شب

به انتظار سپیده می نشینم

سحر که بدمد

از این انجماد

       خواهم گریخت....

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 19:12  توسط خزایی پول | 
 

انقلابی

 در دلمان شکل گرفت

 تو فائق

از نفست شدی

و من چه آسان

مغلوب عشق شدم....

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 19:8  توسط خزایی پول | 
 

برای دوباره از تو نوشتن

یک نفس امان

سهم من که هست

نگذار دلیل بازگشتم

تنگ شدن دلم برای خودم باشد...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 19:5  توسط خزایی پول | 
 

كنار ثانيه هاي خاموشم

 هوس خيال تو

چنبره زده است...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت 18:59  توسط خزایی پول | 
 

کلماتی که اینجا کنار هم ردیف می شوند

شاید حس خوشایند و لطیف و شاعرانه ای

به خیلی ها القا نکند

عنوان وبلاگم "شعر و شاعری" است

اما حقیقتا من

 هیچ گونه ادعایی

 نسبت به شاعری نداشته و ندارم!

این کلمات و جملات که

برخواسته از

سینه ی است که

مالامال از "عشق" است

عشق

به خدا

طبیعت

مادر

باران

انتظار

همسر

کودک

و.... است

جز برای تلطیف روح خسته ام

 مقصودی از چیدنشان نداشتته ام!

و امیدوارم

خوانندگانی که منت می گذارند

و وقت گرانبهایشان را

 صرف خواندن این نوشته ها می کنند

با رضایت خاطر

این اوراق را از منظر مبارکشان بگذرانند!

باشد که بتوانم

 در این وادی

 با توکل به خدا

و با بیان نقدهای سازنده ی شما بزرگواران

 خدمتی هر چند کوچک

 برای ادب دوستان به سرانجام برسانم...!

...من هیچ ادعایی ندارم...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم خرداد 1393ساعت 15:46  توسط خزایی پول | 
 

 

از خواب زمین گویا

پلکهایم گرمتر شده اند

بیدار نمی شود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم خرداد 1393ساعت 10:50  توسط خزایی پول | 

بهارت کاش من بودم

 با دامنی پوشیده از گل های کوچک آبی

با خط رنگین کمانی که سایه می شود بر پلک هایم

با روسری قرمزی که بر شانه ام انداخته ام دشت شقایق می شوم در

برابر چشمانت

 کاش بهارت من بودم

 با بغل بغل گل بنفشه لاله زارت بودم

با دسته دسته زنبق آبی چشمانت را بوسه باران می کردم

با عطر گل های محمدی نامت را صدا می زدم

با خوشه خوشه محبت در آغوش می گرفتمت

بهارت کاش من بودم

با گیسوانی افراشته در باد سایه بانت بودم

 در آفتاب با چتری در دست مرزبانت بودم

 بهار من تویی اما

              ای همه همرازم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393ساعت 16:27  توسط خزایی پول | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به نام ناظم نظم بیان
زینب خزایی پول هستم از دیار سر سبز کجور ....دل گفته هایم را برایتان به ارمغان آورده ام، امیدکه به مذاقتان خوش آید. مطمئنا پذیرای نقدخلاقانه ی شما نیز می باشم.
هرگونه بهره برداري از نوشته های اینجانب ممنوع وپيگرد قانوني دارد .
ضمنا اخیرا نخستین کتاب من با عنوان دل نوشته هایم برای تو توسط انتشارات شلفین ساری به چاپ رسیده است در صورت تمایل جهت تهیه این کتاب به آدرس s1079kh@yahoo.com تماس حاصل فرمایید.


سربلند باشیدو پایدار

پیوندهای روزانه
درد و دل (سروده های عارف)
اشعار من در سایت (شعر نو)
یاوران کتاب
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آرشيو
پیوندها
یاوران کتاب
مدیریت بلاگفا
ابراهیم ناصری
احسان مهديان
بانک فراخوان های ادبی..
میثم رنجبر
مهدی خداوردی
شعر
رنگ صداقت
بانوی اردیبهشت
یک پنجره باز
نگین البرز
ناگفته های من (مژگان)
مريم جلال
نسيم صبا
یاس کبود
گرافیک
نسیبه
نی نی سایت
سامانه ارزیابی برنامه های سیما


ساعت فلش

  • انجمن
  • كد ساعت

  • انجمن
  • کد جملات دکتر شریعتی

    کد ذکر ایام هفته

    تعبیر خواب آنلاین

  • انجمن
  •  

     RSS

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    پایتخت مشاغل ایران - طوقی | تبلیغات|آگهی استخدام| ارسال رزومه